ابراهيم عاملي ( موثق )
64
تفسير عاملي ( فارسي )
فخر : خادمان معبد فرزندان هارون و مردمان محترم بودند و چون مريم متولَّد شد مادرش او را بپارچه اى پيچيد و نزد خادمان معبد برد كه اين نذر خدمت در اينجا است و چون عمران پيشواى آنها بود و مرده بود براى پرستارى مريم كه يادگار بزرگ پيشوا بود ميان آنها اختلاف شد تا بقيد قرعه زكريّا عهده دار پرستارى او شد و اين است معنى قبول حسن . « وَأَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً » 37 ابو الفتوح : يعنى او را تمام خلق و راست اندام آفريد . فخر : يعنى رشد و نموّ آن نوزاد سريع و زياد بود و با رشد و صلاح و عفّت بزرگ شد . « وَكَفَّلَها » 37 ابو الفتوح : عموم قاريها با تخفيف فاء خواندهاند و معنى كردهاند : كفالت كرد زكريّا او را ، و بقيّه ى قاريهاى كوفه با تشديد فاء خواندهاند و معنى كردهاند : خدا زكريّا را كفيل او قرار داد . و از ابن كثير نقل شده است : با تخفيف و كسره فاء خوانده است كه معنى چنين مىشود : كفيل او زكريّا بود . و از مصحف عبد اللَّه مسعود نقل شده است كه در آن نوشته بوده است : « اكفلها » با همزه ى اوّل و معنى مىشود : بكفالت و سرپرستى گرفت او را . « زكريّا » 37 مجمع : بالف كوتاه و بدون همزه ى آخر قرائت كردهاند و با الف ممدود و همزه ى آخر نيز خواندهاند « زكريّاء » . « وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً » 37 مجمع : زكريّا ميديد مريم در زمستان ميوه هاى تابستانى دارد و در تابستان ميوه ى زمستانى ، و در غير فصل و تازه در نزد او است . از ابو علىّ جبّائى نقل كردهاند : ممكن است مردم براى ارادت بمريم چيزهاى متنوّع ميآوردند ، و چون زكريّا ميآمد آنها را ميديد تعجّب مىكرد يا شاكّ مىشد و از او مىپرسيد ، او در جواب مىگفت : روزى خدا حساب ندارد . طبرى : محمّد بن اسحاق نقل كرده است : سال تنگ شد و زكريّا از لوازم زندگى مريم عاجز شد ، ببنى اسرائيل گفت : من نمىتوانم عهده دار مريم باشم آنها هم عاجز بودند و نتوانستند قرعه زدند براى تكفّل او قرعه بنام مردى در آمد يوسف نام كه